منو برد بیرون...باز نیم ساعت بودیم لعصابم خورد شد برگشتم... خواهر هام هم اومدن..خواهر یعد من خیلی خیلی منطقی پ صبور و.عاقله....ازش کلی سوال کردم.ولی اون وابی نداشت. از همین ابهامایی که. اینحا میگم....اخرش گفت من چه میدونم.برو از. خود خدا بپرس... ازش پرسیدم تو کی ازدواج میکنی؟گفت بالای 22 از اخری پرسیدم گفت بالای 24... یعنی حدود 11 سال بعد.. بهش گفتم دعا کن همین امسال بمیرم.گفتم. ازش خواهش کردم...گفتم من حقم زندگی عادی بود.مث خیلیییی ها.لااقل میخواست بدبختی سختی مشکل بده همون حدی که به همه داده یکی دو تا میداد... بهش گفتم اگه خدایی باشه.اگه باشه من ازش متنفرم... برگشتیم خونه تا پنج دقیقه پیش تو پذیرایی پیش بقیه بودم.اونا حرف میزدن میخندیدن.من غمگین بودم.هستم.خواهم بود.اومدم اتاقم... من حالم اصلا خوب نیست باز رفتم بیرون حالم بد شد... ببینید اگه اسلام حقو.حقیقته.اگه قران درسته...مگه نگفته توش دختر و پسر ارتباط خلاف شرع نداشته باشن،؟.خب.من یکی میشناسم رفت دو تا عمل زیبایی انجام داد. بعدش جوگیررر شد با سه تا پسر دوسته همزماننن!!!! خب،ظ؟اگه این کار بد بود.اگه به صلاحش نیست .چچرا خدا امکان مالی و...براش فراهم کرد عمل کنه.وقتی جنبه نداشت؟ و خیلی موارد دیگه. یعنی خدا همه بنده هاشو دوست نداره؟ یعنی عادل نیست؟یا نه اصلا توانایی نداره؟ میدونین.امشب یکی از بچه های راهنمایی رو دیدم.اون جلو برو.من سرعتمو کم کردم منو نبینه .... اونجا خیلی فکر کردم.دیدم من وضع روحی و جسمی و شرایطم هیچ وقت مثل گذشته نمیشه.و خدا میدونست ...میدونست... اخه چراااااا.چرا همش عذاب بکشم؟اگه خدا توانایی همه چی رو داشت چرا اجازه داد دکتر عوضی دخالت بکنه؟وقتی میدونست این کثافت حقیر قراره اشتباه بکنه.وقتی میدونست بعدش بقیه هم داغون میشن...کلی مشکل روحی و جسمی واسم پیش امد من هیچ وقت هیچ وقت دیگه اگه خپد خدا بیاد بگگه من وجود دارم میگم اره هستی.اما ظالمی....ازت متنفرم.تو میدونستی من که بنده ات بودم به این وضع می افتم.اما هیچ کاری برام نکردی..... اصلا خدا رو دوست ندارم... بابام هم اومد خونه... من یه روز خیلی دختر پرحرف و.شادی بودم...اما الان.... مامانم هی گریه میکرد اونجا یا حسین دخترمو شاد کن.حرصصصصصم در اومد.گفتم من بمیرم شاد میشم...... من 21 سالمه ولی باورم نمیشه...من پیرتر از چیزی هستم که شناسنامه ام میگه.از نظر مشکلات اما از نظر زندگی کردن در حد 21 نیستم... کاش امشب بمیرم.من دیشب خواب دیدم از یه نردبان بالا میرم که ته نداره...خواهر کوچیکم میگه فیلم طبقه حساس دیدی توش از دکل بالا میرفت خوابشو دیدی ... تو این اتفاق هیچ.مصلحتی نبود.هیچییییی.هیچی صلاح تز از جسم ادم نیست.کجای دنیا ، کی خوشحاله از نقص جسمیش؟حالا به هر جایگاه و مقامی رسبده باشه ..ترجیح همه تن و جسم و روح سالمه... من از خود خدای شما جواب میخوام... یع ادم ابلهی میگفت دعا کنید اگه به صلاح باشه براپرده میشه.خب عوضی مگه نمیگین خود خدا چیزایی پیش میاره که به صلاح ماست؟پس دعل به صلاح باشه چه صیغه ایه؟بعدش مگه یکی برای سلامتیش دعا میکنه به صلاح نیست؟ بعددد چقدر اتفاقا مبفته که عقل سلیم میگه شرره...کحاش صلاحه؟ واقعا قبول کنید اگه خدا هست یا ظالمه.یا نقشی تو اداره دنیا نداره(چیزی که من دبیرستان معتقد بودم بعد گند کوچکی و رعیت نیل) ولی ممن ترجیح میدادم مث شما سرم سلامت باشه.جسمن عادی بمونه و تفکرم راجع به خخدا مث شما بمونه.... ادم به درماندگییی کامل میرسه وقتی میبینه دعا و اجابت هم دروغ و.کشک بود... نا امیدی کامل.. از همه کسایی که میگن خدا مهربونه متنفرررررررررم.انسانیت سرشون نمبیشه