مادرم و خواهرم اینا دارن میرن تکیه پهنه کلا

پارسال من هم رفته بودم هوا بارون بود.من و خواهرم و بارون دعا کردیم... امشب مادرم گفت بیا.جوابش ندادم.بار گفت گفتم نه...اصضرار کرد. همیشه همینه.از من انتطار داره هون دخترک سابق باشم.شرایطم. رو درک نمیکنه. کاش بمیرم راحت بشم دیشب با هم بحث کردیم.وحشتناک.... نمیگم موضوع بحث رو.ولی میخواد به زور از خونه بیرونم کنه.الان نه خودش گفت چنوقت بعد لعنت به کوچکی...لعنت بهش من گفتم میمیرم.من بهار رو نمیبینم.میکشم خودم رو.فقط منتظر جوتبم ار کوچکی و رعیت نیا ببینم چراااااا اینکارو با من کذردند.چرا ... چه جواب ندن هم تا بهار میکشم خودم رو.لوله گاز هست.بهترین رهه...فقط باید وقت مناسب اینکارو بکنم چون اکه دیر بکنم نزدیک صبح مثلا..مادر پدزم میفهمن میبرنم بیمارستان.مث چندسال پیش.سال 92.... میگفتن ان مع العسر یسری! دروغ بود. من ایمان داشتم بعد اونهمهههه درس خوندن سخت به چیزی که هوشش رو.داذم میرسم من تیزهوشان بودم.با روحیه گندم درس میخوندم... اما دم کنکور فهمیدم ابنا که رعیت نیا گذاشت...بشه دیگه.... برام مفهومی نداشت یه دکتر سه سال برم پیشش بذاره ناقص بشم.تو.مخیله ام نمیگنجید دکتری تا این حد بدطینت باشه...واسه همین همون سال 88 تنها نتیجه گیریم این بود اینا دوباره....... مغزم کار نمیکرد که دکتر احمق بود.دکتر جنایت کدرد همشش به خاطر دخالت بیجای کوچکی بود.....لعنتی.بی وجدان.ر بود مگه :((((( من برم پی بدبختیم... شما خوش باشید.کمتر مینویسم.ولی زندگی به همون روال سابقه. بلاگفا ظاهرا با من سر لج داره.ای پیمو انگار بلاک کرده! اینه استقلال ازادی! ازادی! ازادی! ازادی فقط یه میدونه تو ایران دارم برای خواهرم جعبه خیاطی درست میکنم.دستم زخم شد.پوستش کنده شد.... خیلی حال و هوای مرگ دارم. این نقص حق هیچ.ادمی نبود....چه برسه به یه بچه 11 ساله... من درک نمیکنم چرا با من اینکارو کردند؟ خسته ام مستجاب الدعوه ای میخوام که معجزه طلب کنه.که باورم بشه خدا هست.... هیچ اتفاقی نیفتاد تو زندگی که روند عادی نبوده باشه... همش بدی و ظلم.... خیلی حالم بده.جسمیییییی و روحی کاش میشد خدا دوسم داشت...

مادرم میترسه

یر شب یه دعوای مفصل باهاش کردم و کلی اشکم رو در اورد کلی فریاد زدم گمشو بیرون... ماجراش مفصله سرم داره میترکه شاید فردا گفتم اگه زنده بودم... بعدش مادرم برگشت اتاق من نشست بعد خوابید.. گفتم حالم بده.داشتم با خودم حرف میزدم این بیدار بود گفت قرص خوردی؟... رفت حالم بده.واقعا بده. از همه چی متنفرم.از همه چی بیزارم....کاش یه اتقاق یه معجزه رخ میداد...کاش مرگ من برسه... مرگ رو خیلی جذب میکنم... بخوابم بخوایم بخوابم برای همیشه.کاش امشب شب مرگ باشه همه روزی میمیریم زندگی سگی و عذاب اورم تموم بشه با مرگ ارامش بگیرم. بمیرم روحم اول میره سراغ الینا.چنان بلایی سرش میارم ارزوی مرگ کنه نیاد اینجا تز نده.ازش متنفرم متنفرمممم

بچه دار شدن

چندوقت پیش گفتم همینجا برای اینکه گریه کنم برای اخرین بار تو عمرم رفتم داخل امامزاده یحیی.همونجا که سال 92 محرم و صفر هر شب اونجا بودم.گفتم که بعد این ماجرا هنوز مسلمان و خدادوست بودم! بعد... خلاصه.اونجا خانومه شروع کرد درددل ... میگفت ما خیلی برادر خواهر بودیم :| تعداد نگفت...همش پدر مادرش رو نفرین میککرد که واسه هوس بچه زیاد اوردن و مواظب و مسیول نبودن.اینجا گریه ام بیشتر شد ..من سرم پایین بود اون حرف میزد... خلاصه .گفت به یه سنی رسیدم مادر پدرم گفتن با اولین خاستگار ازدواج کن وگرنه از خونه. بیرونت میکنیم. بعد میگفت ازدواج کردم..میگفت بی پولللل بودیم .خیلی شدید.مواردی هم تعریف کرد که جاش نیست ذکر کنم... میگفت بچه به دنیا اوردم دختر...بعد پسر.. میگفت اختلافاتی بود اوایل! میگفت این اواخر این شوهر خیانت کرد.بعد برا من پاپوش درست کرد و حضانت بچه ها را گرفت! .... .اینش جالبه! میگفت شوهرم منو میزد همیشه.میگفتم بزن بزن.تو شوهرمی .تو نزنی کی بزنه؟ ..... خلاصه طلاق گرفتن. میخواست بره ازین شهر مزخرف.از ساری خراب شده.از این جهنم... ولی کجا؟...اونجام بدتر ازینجا.ادمهای بد زیاد شدن تو کشور..چون جای اینکه انسانیت یادمون بدن خدادوستی یادمون میدن. تو یه کشپر شرقینمیدونم کره یا زاپن کلی واحد دروس ابتدایی انسانیت و اخلاق و..هست به نظرم ما ایرانیها خیلی بدبختیم. ... بحث اینجاست. خانوم محترم ...شما که تو زندگی مجردی خیر ندیدی چرا بچه دار شدی؟مگه نگفتی فقیر بودین؟نگفتی اختلااتی داشتین؟ هان؟ بچه شده اسباب بازی..هروقت دلشون بخواد به دلیلهای مسخرهههه بچه میارن. بدون وجود شرایط واقعا بچه دار شدن جرمه .ظلمه. یه کتاب دارم میخونم قحطی بزرگ
ادامه نوشته

تولد خواهرم

چندروز دیگه تولد خواهرمه..خیاطی و طراحی لباس دوست داره میخواد کنار درسش اونام جدا یا بگیره. میخوام یه چیز مرتبط براش بگیرم.یه دکوری دیثم تو یه سایت تبلیغش بود چرخ خیاطی بود که اهنگ میزد. ما گرامافونش رو داریم. این به درد نمیخوره... لوازم هم خودش داره. کلیپ و مجله و اینا هم داره...یه جعبه دیدم تو اینترنت مخصوص لوازم خیاطی.خود ادم درست کرده بود. من جعبه سازی رفته بودم وقتی شونزده سالم بود بلدم.شاید همونو درست کنم توش یه سری لوازم بذارم بهشش بدم. دلم خسته است.خیلی خیلی خسته.کاش از اول مث ادم عادی به دنیا اومده بودم.کاش اینهمه زجر نبود. یکی که احمق و روانی بود عین الینا ولی اون ازونور بوم افتاده بود میگفت خوبی این ماجرا این بود از مغزت درست استقاده کردی و اعتقاداتت عوض شد گفتم میخواستم صد سال سیاهعوص نشه.به چه دردم خورد؟همه ما میمیریم تمام... چه فرقی داشت اگه بی خدا باشم یا باخدا؟ .... من سالهاست گوشواره نمیذاشتم. کلا بعد اون قضیه ها سال 88 اینا از دختر بودن . انسان بودنم حتی بیزار شدم... گوشواره داشتم و دارم نمیذاشتم. چندروز پیش ازین میخی های قدیمی واسه خواهرم فکر کنم گذاشتم.شب خوابیدم دیگه گوشم بود تا دیشب. اولس نمیرفت تو.سوراخ گوشم بسته شده بود انگار خواهرم به زور کرد داخل... یه شبانه روز بود فقط... از صبح خیلی درد میکنه...دست زدم دیدم ورم داره خواهرم میگه حالت عفونت داره! راست میگفت.یکم فشار دادم ازش یه چیز اب مانند اومد بیرون.... کلا افرینش من اشتباه بود هیچوقت از پدر و مادرم نمیگذرم...هیچوقت از دکتر کثیف نمیگذزم...از خودم که هنوز زنده ام نمیگذرم باور کنید اگه اون دکتر رذل اینکارو نمیکرد من عادی روند زندگیم پیش میرفت.هیچ کسسسس نبود جای من.تو خونه من. کاش کاش بمیرم. الینا هم بمیره با اون چرت و پرتاش.هر وقت ارزوی مرگ میکنم واسه خودم یاد چرندیاتش میفتم حالم از ادمها بهم میخوره.ایکاش دنیا دست من بود اونوقت هیچکس رو اذیت نمیکردم.مریضی و نقص وجود نداشت...فقیر و گرسنه نبود...ظلم و جنایت... شما بدبختها دلتون رو به بهشت خوش کردین...متاسفم...به چیزای ندیده ایمان دارید!

....

مامانم باز امشب گفت دخترک پسفذدا شب احتمالا میبرن تکیه پهنه کلا گفت نذر امسال هم میبرم میندازم توش قبلا گفته ودم.بچه بودم تشنج کردم نمیدونم جه بیماری بود که دکترا تشحیص ندادن.کاش همان زمان مرده بودم.پدربزرگ زبون نحسم میگفت این بچه دیگه بچه نمیشه!!! انرزی منفی...همه برای مرگم اماده بودن.مادرم نذر کرد من زنده بمانم ماهب فلان تومن به حساب تکیخ مزخرف کنار بذاره... چندروز بعدش مادرم من رو برد پیش دکتر صفار ایشون باسواد بودن هستن.ویزیتش گرون بود.نوش جانش.دکتر قابلی بود. یه امپول نوشت تزریق شد به من و بعد چندساعت رو به راه شدم. حالا مادرم چون دکتر من رو خوب کرد پول میریزه تو.ضریح تکیه! اصلا چه ضریحیه؟توش کسی نیست... گفتم بسه مامان بسه.اینقد چرت و.پرت نگو. دکتر قاتل من بود...دخالت کرد...چرا نیرویی ماورایی جلو این گوهخوریشو.نگرفت؟چرا؟چرا؟ سرشب داشت یانگوم میداد..نگاه کردم.یانگوم سختی هایی که کشید باعث رشد و بالندگیش شد.مث زمان قدیم من.سختی هایی که میکشیدم فقط روحی بود.با اونها از مظر اخلاقی شخصیتم رشد کرد.بیشتر از سنم میفهمیدم.رفتارم با بقیه عاقلانه بود. میخواین از همه دوستان سوم ابتدایی به بالا تو مدرسه هام بپرسین. از اطرافیان. اما این عذاب حقم نبود.. الانم با اینهمه بلا هیچوقت هیچوقت با کسی که اذیتم نکرده باشه بد رفتار نمیکنم ...مردم ازار نیستم قلبم میگیره وقتی میبینم یه دکتر اشغال اجازه پیداکرد من رو بدبخت کنه... کاش میمردم وقتی سه سالم بود. اینهمه عذاب حق من نبود.لااقل میذاشت جسمم بی نقص باشهه نقص منظورم نقصه. ببینید من حالیم میشه مدل چشم گوش بینی فرق داشته باشه مدلشه...اما فرض کنید یک نفر بدون چشم متولد شده باشه...این نقصه. یا یکی مث من بدبخت هم کمبود ماثرزاد داشته باشه برای اصلاحش که خیلی راحت بود رفتیم و دکتر کورشده عوضی دخالت کرد و ناقص کرد.اشتباه کرد ای کاش بمیرم. شما عوضی ها تو خونه لم دادید راحت و اسوده منو قضاوت میکنید.یکک دقیقه جای من نبودید گوه میخوره کسی که میگه خدا رو.چیزی نگو. من. میگم.اگه خدا بود.مهربان بود.حکیم بود نمیگذاشت این اتفاق بیفته... اونوقت یه ادم مریض . سادیسمی مثل الینا میاد میگه لابد مصلحت بود!!!! باورتون میشه من چقددددر سرمو.کوبیدم به دیوار اون روز..ذهنم درگیر میشه سرم رو.میزنمممم دکتر انگل اشغال کور بود؟نههههه از عمد کرد.هدفش بدبختی من بود.کثیف رذل .قاتل.انگل. یه گوه خورد کلللل زندگی من رو از بین برد.انگللللل

نظر یه خانم درباره ابراهیم و اسماعیل

ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ِجای ﺧﺪﺍﺷﻮﻥ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺑﻪ ِجای ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﮕﻢ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮﺷﺪﯼ ﺑﭽﺘﻮ ﺑﮑﺸﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﻭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﺑﯿﺴﺎﺭ،ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺖ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺁﯾﺎ ِکار ﺑﺪ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﯾﺎ ﻧﻪ، ﺁﯾﺎ قدرت ﺍﯾﻨﻮ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻭ ﺣﻖ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﮐﻨﯽ ﯾﺎ نه؟ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﻧﻪ نداری!ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ِمقام ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺧﻠﻌﺶ میکردم
ادامه نوشته

دیروز و امروز

دیروز با حال زار از دانشگاه برگشتم.خیلی بده به خاطر وضع به وجود اومده مجبورم تنها باشم.مجبورم دیروز از دوتا استاد خیلی عصبانی شدم.جای گفتن نیست.ولی یکیش از خدا و تلاش و فلان حرف زد...یکی هم از عاشورا و قمه زنی و سیاست و اینا دفاع کرد. غروب نرفتم.خونه...اول رفتم پارک.بارون شدیدی میومد ساری.شب بود.رفتم پارک خلوتتتتت...نشستم رو صندلی.خیس بود.گریه کردم. خوشبختانه هیچکس نبود.بعدش اومدم خونه داغون بودم مامانم منتظر بود.گفت دیر کردی؟نگران شدم...موبایلم که فقط بازی میکنی باهاش نمیشه زنگ بزنم... هیچی جوابش ندادم...من از بچگی هیچوقت دردهامو به کسی نمیگفتم.اتفاقای تو مدرسه دانشگاه خواسته ها... این رسمش نبود. من حقم نبود دکتر بدبختم کنه. حالم بهم میخوره از ادمها.خیلی متنفرم از همشون.. دیشب صدای گربه میومد.همون که تو خونه متروکه کنار خونمون گیر افتاده بود...نشستم تو تراس گریه کردم.صدامو شنید ناله هاش بیشتر شد.کاری از دستم بر نمیومد.راه ورود نداشت.... سرما خوردم ... امروز نرفتم دانشگاه.اصلا حوصله نداشتم. برین مدرسه هدایت .نزهت.و راهنماییی...ودبیرستان....(یکیش نمونه دولتی یکیش تیزهوشان) بپرسین...من یه دونه غیبت نداشتم.حتی یکی... فقط سوم دبستان انفولانزا شدید گرفتم یک روز نرفتم..دبیرستان هم یه روز صبح رفته بپدم ازمایش بدم برای کمبود کلیسیمم دیر رفتم..راهتمایی حتی یه دونه نداشتم. خلاصه. کاش خود دکتر ظالم حسود میومد جوابمو میداد.. همه از بیرون فقط بلایی که سر جسمم اورد در همپن حد رو میبینن... نمیدونن چقدر از زندگی بیزاز شدم.از ادمها... سال 92 من اون پروفایل سابقم رو داشتم.تو فیسبوک.رفتم قسمت لایکها..دیدم پیجهای دینی مذهبی حجاب!!! لایک شده بود.پیج خدا و قران و... خودم هم یه پیج زده بودم راجع به حجاب البته چیزی ننوشتم. من بعد اپن اتفاق نگفتم حالا که اینجور شد خدا نیست! مث خیلی ها دیگه ... من نشستم قران رو دو بار با ترجمه خوندم.دیدم جور در نمیاد.چیزهایی که گفته عقلانی و منطقی نیست.با حوادث جهان. خیلی هاشو تو ابهامات گفتم... امروز یه عکس دیدم که یه ادم تو یه کشوری دم داشت... ما همه استخوان دنبالچه داریم... باقی مانده اندام ما در گذشته..تو زیست داشتیم اندام وستیجیال. تو زیست پیش دقیق اشاره نکرد اما با خوندنش میفهموند داشتان ادم و حوا چرت و پرته .... گفت حیات چگونه اغاز شد. خیلی چیزها گفت.من اون زمان نفهمیدم... دلم خیلییی گرفته... یه سری اتفاقا نمی افتاد الان من این وضعم نبود.تمیخواستم خوشبختتترین باشم.زیباترین باشم.پولدارترین باشم.. فقط همون اتفاق نمی افتاد...همون اشتباه دکتر من کم پول بودیم..زشت بود اجزا صورتم..پدر مادر خوبی نداشتم از نظز روانی و اخلاقی..خواهربزرگم شیطان صفت بود و هست... اینا که میگم از دور .تو جایگاه شما یه کلمه است فقط...تک تکشون کلیییی ماجرای بد باهاش داشتم... مهمترین چیزهایی که باید به ادمها داده بشه..خانواده خوب+سلامت جسمی مامانم گفت هفتم امام حسین میبرن احتمالا تکیه پهنه کلا.گفت. بیا ...اما من. نمیشه برم.چون ته دلم الله رو قبول ندارم.چون. دلم سنگ نیست یه مطلب جالب دیدم.یه عکس بود از ابراهیم و اسماعیل.... یه نفر یه نظر جالب و منطقی داد...پست بعدی میذارم

امروز زار زدم داد زدم

چقدررر یه ادم میتونه یه انسان رو حقیر فرض کنه؟...واقعا اگه مشکل من بچه دار نشدن یا سینه!!!! بود دانشگاهم رو دم کنکور قیدشو میزدم؟اینجور زار میزدم؟مگه من عشق شوهر و هوسباز هستم؟ امروز زار زدم گریه کردم کلیییییی ...مامانم اومد گفت چقدر گریه میکنی؟گفتم برو کوچکی رو بکشششششششش. ...برو بکششش بکشش گفتم مگه نمیگی خدا مهربونه؟چرا؟چرا این خبیث رو انداخت دخالت کنه؟چرا از اول نقص ژنتیکی داد که نیاز به اصلاح بلشه؟چرا. تو مغز دکتر کوچکی خبیث ننداخت که دخالت نکنه یا کور بازی درنیاره؟ چرا نگذاشت معمولی بمونم؟چرا؟ اینقد چراچرا گفتم و گریه کردم مامان اشغالم باز گفت.چرا فلانی رو فلج کرد؟گفتم انقد طالمه گفتم عوضی مگه من نمیگم مقایسه نکن؟من میخوام فلج میبودم..لااقل هرروز زجر نمیکشیدم.راه نرفتن ضرورتی نداره. گفتم اصا چه دلیلی داشت همهههه سختی ها به من داده بشه؟ گفت انقد نگو .همین پاهاتم ازت میگیره گفتم بگیره.بگیره...مهم نیست.دستمو بگیره پامو بگیره دیگه مهم نیست.بگیره ظالم بودنشو نشون بده بیشتر. گفتم مگه قبلش که شاکر بودم چه گلی به سرم زد؟شکرش میکردم که نعمت سلامتی به من داده... . رفت.مادرم رفت و در رو بست . شما کثافتی که پشت سیستم و موبایل اینو میونی حق نداری بگی خدا مهربونه..چرا؟خدا فقط واسه تو خوب بودخ،اما مهربان کسی هست که برای همه خوب باشه... من نه پولدار بودیم نه حتی متوسط..مادرم لباس خواهربزرگمو میداد من بپوشم.مادرم خونه مردم کار میکرد اره مقصرن که بچه اوردن..اما شما که خدا را مصلحت دان میدونین. صلاح بود بهشون بچه نده...یا اگه داد مث من نباشه..سالم باشه از اول.. مگه من چه گناهی کردم؟حسرت همههههههه چی به دلم بمونه؟ مگه من ادم نبودم؟ من حق زندگی عادی نداشتم؟حق همه چیییی ازم گرفته شد.در عوض یکی همههههه چی داره..زیبایی سلامت جسمی.پول زیاد.پدر مادر تحصیل کرده و..... الینا عوضی میاد میگه همه مشکلات دارن,! گوساله من عذاب جسمی میکشم .گوه میخوری منو با دوستت که ام اس داره مقایسه میکنی.من همیشه گفتم حاضر بودم ام اس داشته باشم.سرطان داشته باشم و....اینها بیماریه .هرچقدر هم تو مدل راه رفتن یا ظاهر تاثیر بذاره ..بهتر از کاریه که با من شده... عدالت نیست.بعد یه سری واسه خر کردن میان میگن اره! عدالت هست اما نه تو این دنیا! حواله میدن مارو به اخرت ندیده!... لعنت به من.کاش همون سه سالگی میمردم به مامانم گفتم من که پسرر نبودم همون سه سالگی منو نمیبردین پیش دکتر صفار خوبم کنه.میذاشتین بمیرم.کاش میمردم...اگه دکتر میدونست همچین اینده ای در انتظارمه من رو خوب نمیکرد. همش عذاب نصیبم شد. حتی اگه بهشت وجود داشته باشه نمیخوام ادمهارو گول میزنن بهشت هست.من بمیرم نمیشه زنده بشم بگم اشغالا چرا دروغ گفتین؟چرا؟...خوب میدونستن چجوری مردم رو دروغ بگن همه ما جاودانگی رودوست داریم برای اینکه ملت رو خر کنند گفتن بهشت و جهنم و دنیای دیگه ای بعد از مرگ در انتظارمونه.... هیچکس نمیتونه ثابت کنه...

خدا میدونه چی رو به کی بده!

یه جا بحث دعا بود..یه نفر گفت چرا هرچی دعا میکنم نمیشه! یکی گفت خدا میدونه چی رو به کی بده به کی نده! یه جمله کلیشه ای برای خر کردن ملت... .. اگه اینجوره...مثال میزنم دیشب یه سایتی بخش انجمنش بحث بود.طرف میگفت دختر عمو یا دختر عمه شوهرش قیافه و اندام فوق العادهههه زیبایی داره.ماذرزاد میگفت پنج بار ازدواج دایم کرد و از هرکدوم طلاق گرفت و مهریه..صیغه هم چندین بار .. الان تو فکر همسر صیغه موقت یا دایم. جدید بود.که این اقا زن و بچه داشت... خب الان این زنک لیاقت داشت؟جنبه و ظرفیت داشت؟ یا مثلا تو روزنامه حوادث دو سه سال پیش خوندم یه پدر و مادر تو بوشهر چشمهای پسرشونو از کاسه در اوردند...این ها لیاقت داشتن؟ یا مثلا همین دکترهایی که وجدان و شعور ندارند لیاقت داشتند پزشک بشن؟ ..... یا برعکسش..کسی که فوق العاده انسان خوبی هست.چرا نباید بچه دار بشه اونوقت پدر مادر نااگاه و بی اعصاب من بشن؟ چرا یکی مث من که تو بچگی به خاطر مشکلاتش صبور و عاقل شده بود.تو رفتار با مردم...چرا همچین بلایی باید سرم میومد که عذاب بکشم؟ چرا ؟ پس چرند نگینننننن..... اگه خدا هست عادل نیست....نیست..حکیم نیست..مهربان نیست... نیسسسست هرکی با وجد همه اینها بگه خدا مصلحت دانه! مغزش معیوبه...دلش از سنگه

تو اتاق هستم....

ثر رو از پشت بستم.قفل کردم..هی از پشت دستگیره رو بالا پایین میکنن دیوونه ها..جیغ خواهرم در اومد..گفتم برو.کوچکی و بگو منو.بکشه بعد. میخوام اذیتشون کنم... اینا خواهر نیستن.من همچین اتفاقی واسه خواهرم میفتاد خودم سالم بودم میرفتم دکتر رو میکشتم حاللا مرگ دکتر که وضع منو بهبود نمیبخشه..ولی میخوام گناهشو تممیل کنه...زجرکش کردن من.از بین رفتن زندگیم میخوام منو بکشه.یه تفنگ یا سم یا امپول هوا یا.... خواهرم جیغش هوا رفت... الان بابام اومد پشت در. ترسیدن گمونممممم...فکر کردن مث سال 92 گاز باز کردم. گفتم برو گمشو بابای بیغیرت و بی عرضه.... ازه گفتم.حقشه. هربابای دیگه بود اینهمه زجر رو.میدید میرفت دکتر رو.جررررر میداد
ادامه نوشته

خدا بزرگ و.مهربون!!!

کاربر1:سلام ﺍﻻﻥ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﯿﻮﻣﺪﯾﻢ خونه. 20 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﯼ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭﻣﻮﻥ ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪ.ﭘﺴﺮﻡ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩ. ﻫﻨﻮﺯ 2ﺗﺎ ﻗﺪﻡ ﭘﯿﺎﺩ ﺭﺍﻩ ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻣﻮﺗﻮﺭﯼ ﺍﻣﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺕ ﺭﻭ ﺑﺮﺳﻮﻥ ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﻦ ........ ﺍصلا ﻣﻨﻮ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺩﻭﺗﺎﯾﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ﭼﯽ بگیم ﻣﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﻡ ﻧﺸﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻢ ﺑﻬﺶ ﻓﻘﻂ ﺍﺭﺯﻭ ﻣﯿﮕﻢ ﻫﺮﭼﯽ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ کاربر 2:ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﻝ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺘﻮﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺯﺯﺯﺯﺯﺯﺭﮒ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ خدا موتوری گذاشت سر راهشو؟پس خدا کوچکی رو فرمان داد دخالت بکنه؟بعدش هم ...هزاربار گفتم خدا بزرگ! تو چی؟تو ظالمی بزرگه؟تو سنگدلی؟ مهریون! خنده داره ! کدوم یک از شماها حاضرید بلایی سر عزیزترین کسانتون بیارید؟ مگه من ادم خوبی نبودم؟بودم...ییاین از معلم مدیر دانش اموزای مدرسه نزهت ساری بپرسین.سال 81 تا 85 قبلش کلاس اولم رو مدرسه هدایت بودم..برین راهنمایی یپرسین از فامیل بپرسین. بپرسین من بد بودم؟بپرسین من تا بحال کسی رو.مسخره کردم؟تهمت زدم؟انگ زدم؟دروغ گفتم؟غیبت کردم؟سر کسی از بچه ها مدرسه مدیر ادمهای بیرون داد زدم؟پرخاش کرده بودم؟ الان یاغی شدم.دهن دریده شدم.هرکس ازار کلامی بکنه تو نت اذیتش میکنم. تو بیرونم که دیگه نمیرم با کسی ارتباط ندارم . لعنت به دکتر بی چشم و رو... دخالتگر کور شده بی وجدان... لعنت به من منفور خلقت

غلط میکنه هرکی بگه خدا مهربونه

کدوم مادری دوست داره برای بچش نقص پیش بیاد،؟جز یمی مث الینا که دلش از سنگه..عقل تو.کله اش نیست...از مصلحت حرف میزنه. نه واقعا مصلحت کشمه؟چی میگن واسه خودشوت! همین زهرا نعمتی که به واسطه تصادف رفت تیر انداز شد..ازش بپرسن راستشو.بکه. اگه قبل این اتفاق ازش میپرسیدن و حق انتخاب داشت چه میکرد؟ ..احتمال خیلییییی زیاد میگفت ترجیح میدادم رو دو تا پام راه برم ولی ق قهرمان نشم چه مصلحتی بالاتر از سلامت جسمی؟همین خود شما حاضرید در ازای پپل زیاد یا همسر عالی. یکی از کاربردی ترین اعضای بدنتون رو از دست بدید؟ جالبه. اون دفعه یه خانم به نام مستعار شکوفه اومد گفت همین مونا رو ببین! وضعش از تو بدتره!! من چقدرررر خرص خوردم.واییی اینا سرخود حرف میزنند! حتی مشکل منو نمیدونه نظر میده! من هزاربار گفتم حاضر بودم فلج باشم ...حاضرم ثابت کنم...ولی لین مشکل نه بعد تو یه کامنت دیگه چند روز بعد گفت من خودم پاهام مشکل داره! همون قضیه من بدبخت ترم ! ولی ایشون هنینجوری رو هوا گفت!!!! من نه. راه رفتن ضروری نیست.ادم با راه نرفتن.نمیمیره.زجر ندارع راه نری.... خلاصه. داشتم فکر میکردم.جز این یه عده که با دفاع از خدای ندیده فقط حرص منو در اوردن.و یه عده که فحش دادن.بقیه مهربانانه و دلسوزانه قصد کمک واقعی داشتن(نه دلداری و اینا) مطمینمممممم اگه این افراد خدا بودند وضهع حهان اینجور نبود...اگه قدرت خدا رو داشتند کمکم میکردند.معجزه میکردنذ.اصلا همون سال 85 جلوی فکر لجن کوچکی رو میگرفتند... دو ساعت پیش باز رفتم تو حموم اب رو باز کردم زیرش وان برعکس گذاشتم صدای زیادش ذاشت صدای گریه هام بره بیرون..داد میزدم....گفتم خدای عوضی اگه هستی یه نشونه نشونم بده...کلی حزف زدم گریه کردم اومدم بیرون.... نصف ذخایر اب رو من دارم هدر میدم.. من الان یه خواسته دارم دکتر پزشکی قانونی گفت الان که چی! کوچکی را بیارین کتک بزنید چی میشه؟وضعت درست نمیشه که! به همین راحتی! هر دکتری گند بزنه بعد بگن خب حالا که گند زده وضع طرف که خوب نمیشه بیخیالش بشین این اقای بی وجدان همون سال85 فهمید اشتباه کرد...اگه اشتباه بود لااقل تمام خسارت رو.بدون دادگاه بازی میداد ..منو میبرد پیش. یه متخصص خوب. اخه چقدرررر عوضی بود.دخالت کرد.دخالت کرد.دخالت کرد.دخالت کرد. جرمش اینه.دخالت .کور بازی.بی وجدانی... من میخوام کار رو.تموم کنه..اگه دادگاه برم میگم..میگم حکمش این باشه که یه تفنگ بدین دستش منو بکشه.همین.به جان خوااهرم این مجازات میخوتم یه تفنگ بدین دست کوچکی منو بکشه.بعدش بره پی زندگیش...حاضرم دست مامان بابامو رو قران بذارم که بعدش با اون لجن کاری نداشته باشن اینقدر اشغال و پست فطرت بود.اینقدر کثافت بود... ببین اشتباه کرد اگه نگرران شغلش بود؟تمام تلاشش رو میکرد من گیر رعیت نیا نیفتم بقیه جسمم ناقص نشه.در حد همون یه قطع عضور باقی میموند..یا مگه نمیشد بلافاصله بعد اینکه فهمید کوربازی در اورد سریع پیوند بزمه؟ میخوام چشمای کثیفشو از کاسه در بیارم.ببینم کوره؟چیه؟انگل من از این بیشتر میسوزم که خود دیوانه اشغالش دخالت کرد...مامانم گفت عکس بنویس.این فضول حسود گفت بعدا عکس رو بیارید من ببینم! اصلا حق نداشت....بیخودددد کزد.گوه خورد. از اون اول هردکتری مه قرار بود درمان رو به عهده بگیره یعنی تو قضیه من رعیت نیا.عکس رو با دقت میدید اقدامات لازم رو یا خودش میکرد یا میگفت برین نامه میدم برین تامین اجتماعی بحثم اینه. اینکه این کثافت اگه قصدش خیر بود چرا بعد گندی که زد هیچچچچ کار نکرد. حقم نبود اینهمه عذاب بکشم.اسیب ببینم حالم اصلا خوب نیست.کاش کوچکی بیاد منو بکشه.تموم کنه ماموریتش رو...ماموریت داشت من رو بکشه...زجر کش کنه..بدبخت کنه...عذاب بده...داغونم کنه... اگه قصد بدی نداشت چرا بعدش با بی شرفی تمام سکوت کرد؟ اگه دادگاهی میشد ممکن بود توبیخ بشه...اگه میخواست نه اون بیکار بشه نه من بدبختتر...خودش من رو.کمک.میکرد.اینقدررر عوضی و حروم خور بود. تف تو این دنیا تففففففف هرکی قضیه رو شنید لعنت فرستاد به کوچکی.. مامانم دیروز تو زوضه خونه دوستش قضیه رو.گفت گریه کرد..اشک مادرم سیل بشه زندگی دختر یا پسر یا اگه نداری خودتو میگیره....میکشم خودمو.من گفتم بخواد حاشا کنه میکشم خودمو...من ازش جواب میخوام همه اینارو میپرسم... میگم می ارزید؟تو شغل لجنتو حفظ کنی من سالها عذاب بکشم؟جسمی و.روحی...دیوانه بشم...افسردگی حاد بگیرم... مگه من چندسالمه بی شرف عوضی... میکشم من بارها گفتم. بهار 96 رو نمیبینم.یا خودمو خودمو میکشم یا میگم حکمش این باشه با تفنگ من رو بکشه... لعنت به خدایی که عذاب کشیدن بنده رو میدید اما جلوی این کفتار رو نگرفت... هر عوضی سنگدلی بگه صلاح و مصلحته ثابت کنه..خود اشغالش بره بدترین نقص از نظر خودش سرش بیاد حالم بهم میخوره از این دنیا و ادمای سنگدل...بدبختی اینکه اخرتم وجود نداره دلخوش باشم

......

دیشب ازش پروسیدم.مامان شما چرا پسر میخواستین؟بابا چرا پسر میخواست؟مگه بچه عروسکه؟مگه دوست داشتنیه؟وقتی شرایط روحی اخلاقی بابا و خودت بد بود چرا بچه اوردین؟گفتم چرا دیدین من پسر نیستم منو نذاشتین سر راه پدربزرگ مادریم هم مثل گوسفند بچه اورد...پسرش(داییم) بهش گفت بقیه شماتتش کردند.. حق داشت.ادم عاقل باشه یه کم مغز داشته باشه میفهمه وقتی شرایط مالی اوکی نیست بچه اوردن اشتباهه... چرا هفت هشت تا بچه اورد! حتی یکی هم زیاد بود برا اون اقا. پدرم دقیقا مث پدربزرگم.ساده لوح و زودباور... من اگه مشکلاتم در همین حد بی پولی.دعواهای وحشتناک پدر و مادر ..شما میفهمید یه دختر هفت سال پدرش بره مادرشو با چاقو دنبال کنه یعنی چی؟ کمربند بگیره در اتاق رو ببنده تو نبینی چی میگذره فقط صدای فریاد مادرت رو بشنوب..کبود بشه زیر چشم مادرت.دستاش.کمرش...بری پیشش نازش کنی مامان گریه نکن... هیچکدوم از اعضای خانواده مامانم نبودن انسانیت به خرج بدن بگن چیه؟داداشاشش... البته داداش کوچیکه خیلی تلاش میکرد..یادمه چندباررررر با مادرم حرف میزد.مثل من که حرف میزدم..چندبار دوست دکترش رو اورد خونمون حرف زد... اما یادش رفت اول باید با پدرم صحبت کنه مامانم به وضوح من رو دوست نداشت..بارها ازش پرسیدم گفت اره دوست ندارم ...چقدر من له میشدم... خواهرم گریه میمرد میرفت نازش میکرد بوسش میکرد.همون خواهر اشغال نجس که همش من رو عذاب میداد.... من رو تا قبل سال 93 اصلا اصلا بغل یا بوس نمیکرد هیچ.کلمه محبت امیز نمیگفت.همش به اون میگفت فلانی جان....به من نه.دخترک خالی.... تو دعواها بدون شنبگیدن ماجرا طرف اون هرزه رو میگرفت. حتی وقتی اون کثافت زد دماغ تازه عمل شده رو شکوند گفت حقت بود میخواستی با سر و صداهات اذیت نکنی خواهرتو!!!!!!!!!!!!!! به خود دختره گفتم میگه میخواستم ساکتت کنم.میگم ساکت شدم؟از درد به خودم میثیچیدم...دماغ تازه عمل شده ام خورد شد ..جنده چرا؟چون میگفتم لعنت به کوچکی لعنت به تو فلانی(خواهرم) لعنت به رعیت نیا... من تنها بودم همیشه. به خاطر چی؟چون اون جنده خواهرم بود.چون اون حرمله منو عذاب میداد.. حتی خاله کثافت بیشعورم بارها جلو من هی ازون تعریف میکرد...پوستش جوش نثاشت جلو من از که جوش داشت از صافی و.خوشرنگیش گفت.بعد اومدیم خونه .دختره مسخره ام کرد من خودم اذیت میشدم...اون موقع نماز میخوندم..اول راهنمایی اخراش..رو پیشونیم پر از جوش بود..به مهر میخورد اونا که چرکی بود باز میشدن مهر خونی میشد :( گفتم خدا نمازم نمیذاری بخونم؟ به مادرم گفتم منو یه بار برد یه دکتر عمومیدر حالی که اون جنده رو برد واسه ریزش مو متخصص خوب! که الان فوت شده البته. واسه قارچی بودن زیر چونه! برد..واسه یه جوش زیر پلک پایینش برد پیش دکتر گلپور معروف.... یه بار دیگه منو برد.پیش متخصص .داروش خیلی خوب بود.گفت شیس ماه دیگه بیا نبرد... اول دبیرستان گفتم مامان من زانوهام از هم فاصله داره معلم ورزش گفت..گفت چیزی نیست سوم دبیرستان از درد استخوان به زور بردمش ارتوپد بعد غدد....کمبود کلسیم و.ویتامین دی شدید... بدبختی اینه تو اکثر موارد من میدونستم...بعد قضیه رعیت نیا.گفتم مامان این نکرد هیچ بدتر کرد(در واقع مقصر اولیه کوچکی بود) گفت نه! چطور مال این/خواهرم) رو درست کرد؟ هرپدر دیگه ای بود میرفت دکتر کوچکی رو همان زمان جرش میداد..دفترچه مدرکمون بود.جلوی حقارت حاشاگریش... ااما پدرم مث همیشه سرشو انداخت پایین باورتون میشه من تو.کل دوران زندگی از اول تا الان شاید حتی روز سه دقیقه هم با پدرم حرف نمیزدم؟ پدرم می اومد خونه بالش بر میداشت میرفت میخوابید... اینها همه مسایل سخت روحی بود..بماند که چقدر خودم از کم پولی که نشد نقاشی کلاس برم(معلم دوم دبستان گفت استعدادت عالیه معلم اول راهنمایی همچنین..خودمم میدونستم) کلاس زبان نرفتم... از یه مقطعی به بعد پول دستمون اومد که بدردم نمیخورد.البته کمتوجهی بود بیشتر.چون اون خواهربزرگ اشغال کافی بود اراده کنه... هیچ.کلاس نرفتم گفتم همشششش به درک دخترک..تو تنت سالمه.نذار این چیزا حسرت بشه برات...درسم رو سخت میخوندم.با وجود سروصدای خونه.. میرفتم تو حموم درو میبستم زبتن و ادبیات میخوندم با گریه...یادم نمیره. اما همین جسم هم نذاشتن سالم بمونه.... خدای بی شعور این بود مزد صبر و ارامش من؟مزد شکرگزاریم؟ مگه نمیدونست این اتفاق زندگی اشفته من رو اشفته تر میکنه؟چرا جلو دستای دکتر رو نگرفت؟چرا بعدش اگاه نکرد؟ طرف تو بیمارستان حالش خوب میشه میگن خداراشکر! خدا باعثه دکتر وسیله است.... اگه همون سال کوچکی دست از خباثت بر میداشت.کینه از پاشاکلایی ها نداشت...عقده ای نبود..اینهمه عذاب جسمی و نقص برام نبود... من مث همه شما عادی بودم.مثل همه ادمها. همش میگفتم 18 سالم بشه دماغ وحشتناکم رو عمل میکنم .جوشام هم خوب میشه...معمولی میشم.دیگه ظاهرم هم معمولی عادی میشه. اما الان جسمم+ظاهرم داغون شده.. من حقم بود با اون همه بلا حداقل حداقل جسمم سالم بمونه همه مشکلاتی دارن.اما نه به اندازه من.من کور نیستم تو دانشگاه چندهزارنفری میبینم.حداقل چسمون سالمه مث ادم..... هیچکس دچار دو اشتباه پشت هم دکترا نمیشه... هنوز منتظرم مستجاب الدعوه ای پیدا بشه:))))))))))))) اینجوری به وجود خدا ایمان میارم. نه مث شما احمقا با روند زندگی عادی! طرف بعد 4 سال دوا درمون باردار شده میگه بالاخره دعاهام جواب داد! دعا میخواست جوابگو باشه مینشستی خونه دعا میکردی...

حقوق کودکان

این بچه که به دنیا میاد ادمه...دارای عقل و شعور.قدرت درک و انتخاب... طرف بچه هاشو از همون دو.ماهگی لباس سقایی پوشونده برده زیر علم.سال بعد و بعد و بعدش هم همینطور.. یعنی بچه نابالغ(عقلی) رو به اجبار میبره مراسم مذهبی.از همون بچگی بهش دین رو تحمیل میکنند... بچه بزرگ.میشه...میشه یه چیزی مثل الینا.مثل .... . مثل اون دختره که اوایل کنه شده بود اینجا..مثل اون یارویی که فحش میداد مغز بسته دارن... چشماشونو رو وقایع جهان بستن...فقط میگن چیزی که از بچگی گفتن یعنی خدا مهربانه اخه با عقل سلیم جور در میاد؟ مادر همه ما بچه هاشونو.قلبا دوست دارن.وقتی بمیریم یا اتقاق اینشکلی واسمون بیفته. گریه میکنند... مادرم عذاب جسمی منو.میبینه.الینا میگفت شاد باش! مگه بقیه کورن؟ خواهرام مادرم پدرم هر روز واسه اون عمل ضوری یاد منن میفتن.که با زجر و عاجزانه و با تغییر وضعیت اون کارو میکنم...کلی رو سلامت جسمیم تاثی منفی گذاشته..دوتا ییماری کاملا مربوط بهش گرفتم... خب. اگه مادرم از اول میدونست کوچکی دخالت قراره بکنه و دخالتشش اشتباه باشه حتی برای عکس نوشتن نمیبرد. اشتباه این نامرد به همینجا ختم نشد..باعث بروز وضع بدتر و نقص های بیشتر شد.در صورتی که میشد وجدان به خرج بده. و نذاره این اتفاقا برای من بیفته. فقط یه اشتباه و دخالتش که 5 دقیقه طول کشید اینهمه عذاب جسمی برا من به وجود اورد. اشتباهش مزخرف ترین اشتباهه...احمقانه ترین... ادم بدون سواد هم منو میدید متوجه میشد خدای شغال کمبود داده پس نباید اونکارو میکرد ایا خدا قادر و توانا نبود؟چرا جلو.فکر کثیف این عوضی را نگرفت؟چرا بعدش راهنمایی نکرد؟پس امداد غیبی چیه؟ شما فکر کن یه نفر را دوست داری میدونی قراره اتفاق بدی برای اون بیفته.قدرت و توانایی هرکاری رو هم داری ...ساکت میشینی؟اصلا فکر کن همین.مارد جسمی باشه.قطع عضو.نقص عضو و...بدونی قراره. یه ادم بیاد گوش مادرتو(مثاله باز فکر نکنید گوشه) ببره...میشینی تماشا میکنی؟ پس غلط میکنید به من میگین به خدا نگو نامهربون...غلط میکنید میگین حکمت و صلاحه! یعنی موندم این الینا قراره مادر بشه در اینده؟چقدرررر سنگدله.چقدر بی شعوره...به زور با بی رحمی میخوان بگن خدا مهربونه.حکیمه... هیچ صلاحی نیست توش.هیچی اصلا این قلاح و مصلحت یه چیز احمقانه هیت برای خفه کردن ملت...به همین خیال میمونن که اره! بعدا که مردیم یه فیلم نشون میدن صلاح تک تک.موارد رو میگن! کی دیده؟ من قبلا واسع هر موردی صلاحش و.گفتم...ولی نقص جسمی که دکتر پیش بیاره هیچچچچی نیست کاش واقعا همه. چی صلاح .و خکمت بود... دریاره الینا و امثالش ضرب المثل مرگ خوبه برای همسایه به کار میره. ولی وجدانی ادم اگه دلش سنگی نباشه هنچین حرفی نمیزنه. متنفرم از مردم.حالم بهم میخوره... کاش بمیرم لااقل از عذاب جسمی نه از مردم کثیف و سنگدل راحت بشم... یه موضوعی پیش اومده در مورد دعا. پست بعد میگم

دین منبع درامد...

من یه شیخ میشناختم.کارمند بود..یعنی تحصیلات حوزوی+دانشگاهی(شاید هم مث خیلی ها تو قدیم با دیپلم رفت سرکار) خلاصه...این اقا خیلی شبهای مراسم مذهبی میرفت رایگان یا به اصرار صاحب مجلس پول خیلی کم ...مراسم رو برگزار میکرد .سخنرانی میکرد حالا...واسم عجیبه ...دین مگه مایه سعادت!! بشر نیست به قول خودتون؟چرا مداح ها و اخوندها پول میگیرن؟چرا عشقی کار میکنند؟چرا مااداح های معروف چند ده میلیون دستمزد میگیرن... ببینید..دو تا نظر تو مغزمه گیجممم کرده.اول: مداحی رو مثل خوانندگی در نظر بگیرم.دوتاشون وقت و انرژی میخواد.صدا و حنجره... نظر دوم: خواننده مثل نویسنده کار هنری انجام میده...اما مذهب اینبحث ها نیست...من برای خواهرم هزاران بار کاری از دستم. بر اومد کردم.غریبه پول میگرفت...من دوسش دارم.عشقی کار کردم... حالا ...اینهایی که علامت (علم) میندازن رو کمرشون داغونننن میشن عشقی کار لنجام میدن... چه فرقی بین این افراد با نداح هست میگم قبول..بخوایم بگیم وقت میذاره.انرژی میذاره.اما مگه برای امام و خدا و دینش نیست،چرا چندددد ده میلیون پول؟چرا ؟ مساله دیگه نوع معروف شدن این مداح هاست..پشتشون گرمه به مسیولان سیاسی... مادرم امشب تی وی شبکه استانی میدید میگفت چه خوب مداحی میکنه ... پدرم هم گفته اره...خواهرم گفت از فلانی(مداح معوف که بازارش داغه) خیلیییی بهتره... وقتی یکی تو ایران! مجوز حمل اسلحه داشته باشه یعنی چی؟:) اسلحه کلت کمری اونم نه شکاری... اقا حالا مداح گلوشو جر میده :) اخوند چی؟ ایشون که حوزه خوندهههه... چرا مدافع دین بی منافع مادی نیست؟چرا به فکر اخرت نیست؟:))) چرا نمیخواد این سخنرانی ها برای اخرتش نوشته بشه؟:) بحث اینه.چرا دین میشه منبع کسب درامد... چرا به چشم شغل نگاه میشه به اخوندی و مداحی؟ عجیبه.خیلیی.ادم نمیدونه چی رو بپذیره! یه چیز دیگه به ذهنم خورده..چرا گربه نجس نییت و حرامگوشته ولی سگ. و حرام گوشت و نجس؟ چرا سگ بدبخت نجسه ولی اسب و الاغ و گربه و ...نه؟ عقلانی نگاه کنیم.به منابع و حرهای دیگه نگاه نکنیم. چرا خون نجسه ولی اب ریزش بینی نه؟:)) چرا پوست بدن ادم وقتی کنده بشه حرام و نجسه ولی الان نه؟ عقلی نگاه کنیم.نه با رجوع به تفسیر و اینا.... من مطمینم بهار سال اینده رو نمیبینم...مطمینم. من در مورد مرگ و طلاق پیشگو هستم..:) البته در مورد کسایی که میشناسم سالها در ارتباط بودم... مثلا طلاق دو نفر رو پیش بینی کردم درستتتت از اب در اومد.قبل عقد گفته بود..برای خواهرم هم گفتم اختلافات زیاد میشه کار به قهر و اینا میکشه...ولی طلاق نه. مرگ هم سال فوت پدربزرگم رو حدس زدم...همون سال مرد

خوابم نمیبره..

متاسفمممم تو نت پخش شده اسم یا حسین روی ماه هست...زشته این حرفها.. شما سرچ کن .علی روی ماه......ببین همین ماه بوده قبلا از روش یا علی در اوردن الان یا حسین... ششما سرچ کن...moon 1880 moon 2016 تصاویر گوگل ببین فرق دارن باهم؟ نههه...زشته این خرافات...من به خواهر بعد من که معتقد هست بر خلاف من گفتم ماه رو بیین چی نوشته؟چیزی نگفت..بعد گفتم یا حسین نمیبینی گفت نه! اون یکی کوچیکتره گفت اره... ببینید از قبل که پیش زمینه ای نداشتن گفتن نه چیزی نمیبینیم...بعدش که گفتم یا حسین گفت اره! یعنی ذهنش ساخت.. اون علی روی ماه رو سرچ کردید.یه سایت پایخگو (pasokhgoo) تو نتایج جستجو میاد اون رو هم باز کنید.... ادم عقل داشته باشه خب ;(( اینها باعث تمسخر دیگران نسبت به دین میشه.حالا من که میدونم اینا خرافه هست..اون خارجی که نمیدونه فکر میکنه جدی جدی این اعتقاد همه مسلمانهاست... قدیم میگفتن عکس امام خمینی!!! بابا ماه یکی هست...از سال 1880 که اولین تصویر واضح ماه ثبت شد تا الان..یکیه این شکلها واسه کوه ها و حوصچه های روش هست

ملت حس میکنند علم غیب دارن :))

یه دونه پست یادم رفت نظراتش باز بود..یه عزیزی امد کامنت گذاشت گفت فکر کنم مشکلت بدونم.اگه مشکلت به این دکتر مربوط بشه برو سایتش.. گفتم بارالها! فرشته نجاتی. امده! اخه قبلش اومدم اتاق خواهرم اینا چراغ تراس رو روشن کردم حالت روحانی گرفت اتاق.:) سایتش رو رفتم تا لود بشه گفتم جلل خالق! من بارها گفتم تو.هیچ کشوری برای بدبختی من راهی نیست.کار از کار گذشته. لود شد .چی دیدم؟ مربوط به انحراف زانو...بازسازی انگشت((( اقا من یکی دو.پست قبل مثال زدم! گفتم برین ناخن بکارین انگشتتو.قطع کنه :) واضح.نبود مثال بود؟گفتم در این حد بی ربط) ..کوتاهی قد(این بدرد یکی از دوستانم میخوره خدا خیرت بده معر :)) میخواد مدل بشه! 15 سانت کم داره:) ) و ازین دست موارد خب الان اینا در حد همون راه رفتن اینا بود گفتم.کاش اینا بود.چون من با راه نرفتن نمیمیرم.عذاب نمیکشم اگه انجام ندم. اینقدررر حرص میخوردم از بعدازظهر تا الان...این کامنت خنده دار بود! یکم روحم شاد شد... الان رفتم زیر تخت خواهرم یه بسته قرص پیدا کردم..یه ماه پیش حدودا...اومده بودم اینجا گذاشتم زیر تخت.یادم رفت بردارم..همش زیر تخت خودمو میگشتم :))))) یه نصفه خوردم بلکه بخوابم.ارام...قبلا کارم به دوتا کشبد! نمیدونم.چندوقت دیگه که قرصای مامانم تموم.بشه باید ااز کجا بیارم این قرص هارو... داروخانه شاید نده.دکترش یکم گیره...اونیکی هم فقططط نسخه میپذیرن.شاید به مامانم بگم بره پزشک خانواده براش بنویسه... تف تو این زندگی نکبت چنددد نفر ادم اینهمههه مشکل دارن؟اصلا لازم به مقایسه نیست.همین که من با وجود مشکلات قبل زندگی میکردم صبور بودم درسم عالی بود...نباید پاداش صبر و تلاشم سالم موندن جسمم بود؟ایا هدفم که رسیدن به مدارج بالای علمی و.کمک به بشر بود بد بود؟نیتم جن*ه ازی بود خوب بود؟ میگه صلاح! اگه صلاح بود اینهمه. پ*رن استار وجود نداشتن. حرف مفت. من شبا. با رویاهای بزرگ ولی دستیافتنی میخوابیدم...الان چی؟با ارزوی مرگ.. شعار دادن اونه.بشینی از بیرون زندگی یه ادم که مشکل جسمی داره ولی موفقه رو به من بگی! عوضی اونها برای درس گرفتن تو و امثال توست..که تنت سالمه هیچ گوهی نیستی. نفرت انگیزها...کم عذاب جسمی و روحی میکشم یه سری عوضی میان اینجا فکر میکنن روحم رو درمان میکنن.اسگل پلشت تو یه روز نمیتونی جای من باشی روانی اشغال حالم بد بود بدتر شد.... یه بلاگفا دارم برای نوشتن.قبلا تو دفتر مینوشتم.الان دست راستم به شدت ضعیف شده .درد میاد.حتی ترم قبل سر امتحان حل کردنی داشت زیاد بود.میانترمش...دستم وحشتناک درد گرفت نصف نوشتم.یه ربع صبر کردم بعد بقیه اش وقت نشد....تو اون ربع میشد یه سوال دیگه حداقل بنویسم. الان با موبایل با چپ تایپ میکنم...پاهام هم دیگه توان نداره.کمرم هم ضعیف شده ماهیچه هاش.درد میاد... هر عوضی میگه همچین اتفاقی توش مصلحتی نهفته! یه عوضی بی رحم و سنگدله..مثلا رو صورت طرغ اسید بپاشن مصلحته؟بیا رو.صورتت بذیزم الینا اسگل اشغال بذو رو تخت بیمارستان بیام دست و پات رو قطع کنم مصلحته:/

ادم چقد انگللل

خودش قرانو.میخونه .خدا رو قبول داره.میگع خدا مقصر نیست!... خود قران گفته هیچ برگی بی اراده خدا به زمین نمی افتد...من میگم اگه خدا هست .پس خود اشغالش اجازه داد..بعد الینا میاد میگه .چرا میگی خدا مقصره! بعد سریع حرفشو تصحیح میکنه.که مصلحتی هست لابد...روانی تیمارستانی...بدبخت سنگدل.. گفت سنش از من کمتره..اما یه ادم با سن زیر بیست چقدررر میتونه نامهربان باشه؟ چقدر سنگدل؟ اخه کپک مغز چه صلاحی؟چه مصلحتی؟ دیوانه شدن ملت بیا تو.رو.قطع عضو.کنم بعد بگم صلاحه!... اگه صلاحه چرا دکترها درست کار انجام بدن؟همه برن خونشون مردم مریض بمونن..یا یه سریشون مامور بشن همه مردم رو ناقص کنن یه دختر دیگه .ج*ده بود..میگفت شاید بعد این قضیه یه شوهر فوق العاده نصیبت بشه..خود گوهش هوس باز بود... گفتم انگل من شوهر بخوره تو سرم.دارم عذاب میکشم...حاضر بودم بی شوهر بمونم این بلا سرم نیاد من هیچیییی دیگه نمیخوام عوضی ها. هیچ صلاحی نیست. فقط ادم های ناقص العقل و سنگدل میگن تو همچین نقصی صلاح هست! من همون زمان راهنمایی بودم به هر راهی میتونستم به بقیه کمک.میکردم.اما مهربانی هام اثر نداشت... من هیچی نداشتم.هیچی نه پدر و مادر خوش اخلاق و سالم روحی نه پولدار بودم نه خواهربزرگم خوب بود نه ظار معمولی,(حتی زیبا نه) داشتم نه فامیل خوب و خیرخواه.. هیجیییی فقط هوشن خوب بود+جسمم سالم بود+دو تا خواهر کوچیک فرشته صفت داشتم جسمم مهمترینش بود. هیچکس جای من نبود..من پنجم دبستان واسه شرایط روحی داغونم رفتم روانشناس .میفهمین یعنی چی؟حالیتونه اشغالا؟ کمبود اعتماد به نفس .تنهایی..که مقصرش ظاهرم،خواهرم،تبعیض مادرم،بی محبتی پدرم،دعواهای شدید پدر نادرم،کمپولی..بود اگه خدا بچه هارو دوست داره.چرا دقیقا شیش ماه بعدش.یعنی شهریور 85 ..مغز کوچکی رو منحرف نکرد که دخالت نکنه فقط یه نقص نبود..بعدش بقیه جسمم هم ناقص شد در اثر اون قطع عضو...اگه بعدش رعیت نیا میگفتتتت گندش قابل جبران نیست.میگفت من نمیدونم.چه کنم...چرا به حال خودم رهام کرد؟چرااااااااا مرتیکه عوضی اشغال سال 92 مامانم رفت پیشش گفت نه! من کارم درست بود.بی شعور عوضی... کوچکی کورشده بدبختم کرد.من همش از مغزم میپرسم..این دکتر پزشکی قانونی پزشک معتمد اون دکتر..متخصص که رفتم پیشش و...حتی خود رعیت نیا..عکس رو دیده بودن فهمیدن من کمبپد مادرزاد داشتم.و قطع عضو کوچکی وضع رو بدتر کردن.اشتباه محضی بود خود انگلش هم بعدش فهمیددددد...نمیشد بعدش سریع پیوند بزنه؟یا نه بعدش بگه غلط کردم.کل هزینه های درمان و رفع نقص رو بده..بهترین دکتر منو بفرسته هرچی سنگه مال پای لنگه؟ اره؟مگه خدا اشغال نمیدونست وضع منو؟چرا این دکترا رو انداخت جلو راهم؟

مادرم

چند روز پیش..یکشنبه که دختره فکر مرد فرشته نجاته! مثل همین الینا...فکر کرد مشکلم مشکل بینی و چهرمه(قضیه بینیمو بهش گفتم..خریت کردم) بعد اومد چرت گفت.ایده الهای خودشو گفت که زمانی لیده ال من بود.. غروبش اوندم خونه گریه کردم...دو روز رفتم دانشگاه کلی گریه کردم ... مامانم اول سال واسه همین چیزا میخواست بیاد از استادا خواهش کنه من تو.خونه بشینم بخونم لعنت به کوچکی کثیف .از یه دختر شاد و اجتماعی چی ساختن این و رعیت نیا... جز عذاب جسمی.زجر ناشی از این مشکل ..مشکل روحی چی نصیبم شد؟ خاک بر سرتون... اون روز من تو اتاق بودم مامانم طبق معمول رفته بود خونه مردم کار کنه.این محرم کارش بیشتر هم شده .واسه روضه هاشون میره ظرف میشوره چایی میده... همش همین موقع ها میاد... اومد دید چشام قرمزه بالشم خیسه...گفت انقد گریه نکن کور میشی..بغضم ترکید گفتم مامان. دیگه نمیرم دانشگاه.ولم کنید.نمیرم...گفت باز کسی حرفی زد؟(پارسال یه دختر جنده واقعا جنده بود..رفت همه جا گفت دخترک دماغش عمل کرد اینه! من اومدم خونه کلی گریه کردم به خواهر بزرگم و..کوچکی و رعیت نیا فحش دادم ..) مامانم هی گفت خدا لعنتشون کنه.چیکار به کارت دارن؟.گفتم قضیه رو.گفت خب چرا اینجوری میکنه؟مگه همون سال اول ازش فاصله نگرفتی؟چیکارت داره؟... الانم همین...دید اعصابم خورده گفت باز کی چی بهت گفت؟تو این لامصب حرفی زدن؟(موبایل منظورشه) ..گفت میگیرم میشکونمشا... تبلتم رو پارسال گرفته بود یه مدت جا داد.. خفه شین همتپن برین گم شین من نظرات رو.میبندم چون نیاز به دلداری و چرندیاتون ندارم.برین گم شین عوضی های بی خاقصیت

اعصابم خورد میشه..

بعد این قضیه از نظر روانی بهم ریختم..اعصابم خورد میشه یا سرمو.میکوبم به دیوار یا با مشت میکوبم به سرم یا موهامو میکشمم میکنم.. همین بعد از ظهر با خوندن نظر سراسر کلیشه،چرند،نادانی و...الینا موهامو.کشیدم..موارد بدتر سرمو میکوبم... هیچکی هم خونه نبود.بلند بلند گریه میکردم.مردم نمیدونستن فکر کردن واسه عاشوراس لابد اخه کانال رو شبکه سه بود. ...اعصابم بهم میریزه.حالم از حرفای چرند بهم میخوره... غروب خواهرام اومدن.ردن شبکه یک.داشت خلاصه مختار میداد...تیکه اخرش خانومه.مریم بوبانی بازیگرش بود..گفت مختار برو انتقام بگیرتسلی دل دلسوختگان... ایا خدا نبود؟ایا خودش عدالت رو در اخرت اجرا نمیکرد؟پس چرا خانومه گفت برو دل ما اروم بگیره؟ پس شما کثافت های عوضی چی میگین؟ دکتر دیوث بی شرف انگل اشتباه کرد؟چرا بعدش با رذالت تمام موش شد؟چراااااااااااا.چرا؟چرا؟اگه اشتباه کرده بود بعدش تمام سعیشو میکرد اسیب های بعدی رو نبینم.مثلا پیگیر وضعم میشد که گیر نفر بعد نمیفتادم.اصلا گوه خورد دخالت کرد.. انگلا کارش اصلا عقلانی نبوذ...فکر کن در این حد بود..شما بری بخوای ناخن بکاری بعد یارو بیاد انگشتتو قطع کنه...در این حد بی ربط باز مثلا اینکه یکی خودش بگه اقای دکتر فلان کن بعد بیاد مثلا عمل چشم انجام بده تو عمل دستش بلرزه عصب چشمش قطع بشه یه چی..این انگل کور بازی در تورد؟یا هرچی... اصلا غلط کرد اشغال عوضیییییییی.یه گوه خورد هزارتا خسارت به من زد.هزارتا نقص.... انگلا خفه شین. خفه شین.خفه بشین دوانه ها...بارها گفتم.اگه کثافت پست حقیر .دکتر پستی،دکتر حقیری..بعدش اعتراف میکرد پیگیر میشد خرج خسارت رو و درمان جانبی رو میداد من شاید شاید میبخشیدمش اصلا پی شکایت نمیرفتم... اما وقتی اینقدذرررررر پست فطرت و شارلاتان بود بعدش که فهمید موش شد هیچ کاری نکرددددد . فقط من عذابش برام موند.من هزارتا اسیب دیدم.من عذاب کشیدم خدای انگل صلاح میدونست؟انگلای تیمارستانی این چه صلاحیه؟چه حکمتیه؟الینا امیدوارم دست و پاهات رو دکتری قطع کن رو زمین بخزی..نیای به من چرت و پرت بگی امیدوارم از این مصلحت ها برای تو پیش بیاد ببینم زبونت چندمتره...لعنتی. فقط رو مخ ادم میرن....کل پستای شهریور و مرداد رو بستم نظراتش رو...مهر رو هم خواهم بست...

تنها..

باز همه رفتن بیرون..من شبکه های تی وی رو بالا پایین میکنم...سالهای قبل میرفتیم امامزاده یحیی...قبلش خونه بابابزرگم... الان این مداح عربه داشت میخوند.انا مظلوم حسین و... یادمه راهنمایی بودم .دوم راهنمایی.ایشون مشهور شد تو ایران با این مداحی..حفظ بودم..همون سال اینقدر میخوندم حفظ شده بودم... امروز اشکم در اومد.گفتم من چطور بپذیرم حسین واسه خدا! اینکارو.کرد؟واسه دین.و چطور بفهمم خدا هست .دینش که حق نیست.من قبولش ندارم همون چیزا که تو قران گفته رو قبول ندارم...همش دروغ فقط به عنوان یک انسان ازادی خواه میتونم بپذیرمش. ایشون میدونست جلوی اون لشکر بزرگ کشته میشن.چرا رفتند؟که تاریخ ساز بشن؟به قول یه سری قیامش جهانی بشه؟... یزید ایشونو قبول نداشت. مثل الان. یه سری تو.جهان در پی ازادی بلند میشن و.میجنگن.اما حکومت اونارو میکشه.... چه فرقی دازه تو حرم حسین بود یا خونه؟:) من درک نمیکنم چطور قراره صدای ادم رو بشنوه... یکی دعا میکنه براورده میشه از کجا مطنینی روند زندگی نبوده؟ اقا الان از علی اصغر حرف میزنه.من یه روایت خوندم گفت تو کتاب تاریخ طبری هست. .همون کتاب معتبر که مختارنامه فیلمناشو از روش نوشتن... نوشته بود وجود خارجی نداره طفل شش ماهه.کتابشو دانلود کردم میخونم اگه راست بود مینویسم... کلیت عاشورا همه میدونیم.چرا مداح ها داستان میسازن؟ زشته.

خدا میدونه چی به کی بده!

یکی گفت من ارزویی دارم هرچه دعا کردم نشد..جواب دادن بهش خدا میدونه چی رو به کی بده.صلاح همه میدونه خب. الان مثلا یکی که باهوشششش بود تونست با هوشش بمب اتم بسازه.خب؟این از هوشش تو مسیر درست استفاده نکرد.خدا میدونست؟ صلاح بود؟مصلحت ود؟پس خدا عامل اصلی جنگ هاست... یکی که به خاطر داشتن پول زیاد ظلم میکنه.مثل ارباب ها و خانهای قدیم...خدا میدونست این ادم اینجوره بخش داد؟جنبه نداشت که.... و... یعنی من لیاقت سالم موندن نداشتم؟که دکترو.فرستاد داغونم کنه؟یا چی؟دوسم نداشت؟ حالم بده.خیلی بد.همش واسه مشکلاتم.مشکلات جسمیم عذاب کشیدم.واسه مشکلات ظاهریم همش گوشه گیر بودم.به ارزوهام نمیرسیدم. مگه من چی گناهی کردم؟من خیلی ارزوها که نیاز به داشته هابی از اول داشت رو دفن کردم... اما جسمم که شوخی بردار نبود..... حالم بده.چی میشد این اتفاق نیفته؟ من هیچ.وقت حالم خوب نمیشه.بمیرم از عذاب راحت بشم...حیرت جیم سالم به دلم موند.همش حسرتتت کاش امشب.که شب عاشوراست! امام حسینتان لطفی کنه.واسه اشکعایی که بچه بودم براش میریختم.زنجیر هایی که براش میزدم تو پنج شیش سالگی.تعزیه ای براش بازی کردم.وو.. نگاهی به سمتم بندازه.وضعمو ببینه.بیاد تو خوابم.:((( من خوب بودم.مگه نمیگین امام حسین خوبه؟ خسته ام دلم شدیدا مرگ میخواد.اگه میشد برگشت به عقب برمیگشتم عقب کاش ام اس داشتم ولی این نه.کاش سرطان داشتم ولی این نه.کاش فلج بودم ولی این نه. هیچ قت خدا رو نمیبخشم.اندازه عن سگ منو.حساب نکرد اصلا اصلا خدا رو نمیبخشم دعا کنید بمیرم

مامانم یاز

منو برد بیرون...باز نیم ساعت بودیم لعصابم خورد شد برگشتم... خواهر هام هم اومدن..خواهر یعد من خیلی خیلی منطقی پ صبور و.عاقله....ازش کلی سوال کردم.ولی اون وابی نداشت. از همین ابهامایی که. اینحا میگم....اخرش گفت من چه میدونم.برو از. خود خدا بپرس... ازش پرسیدم تو کی ازدواج میکنی؟گفت بالای 22 از اخری پرسیدم گفت بالای 24... یعنی حدود 11 سال بعد.. بهش گفتم دعا کن همین امسال بمیرم.گفتم. ازش خواهش کردم...گفتم من حقم زندگی عادی بود.مث خیلیییی ها.لااقل میخواست بدبختی سختی مشکل بده همون حدی که به همه داده یکی دو تا میداد... بهش گفتم اگه خدایی باشه.اگه باشه من ازش متنفرم... برگشتیم خونه تا پنج دقیقه پیش تو پذیرایی پیش بقیه بودم.اونا حرف میزدن میخندیدن.من غمگین بودم.هستم.خواهم بود.اومدم اتاقم... من حالم اصلا خوب نیست باز رفتم بیرون حالم بد شد... ببینید اگه اسلام حقو.حقیقته.اگه قران درسته...مگه نگفته توش دختر و پسر ارتباط خلاف شرع نداشته باشن،؟.خب.من یکی میشناسم رفت دو تا عمل زیبایی انجام داد. بعدش جوگیررر شد با سه تا پسر دوسته همزماننن!!!! خب،ظ؟اگه این کار بد بود.اگه به صلاحش نیست .چچرا خدا امکان مالی و...براش فراهم کرد عمل کنه.وقتی جنبه نداشت؟ و خیلی موارد دیگه. یعنی خدا همه بنده هاشو دوست نداره؟ یعنی عادل نیست؟یا نه اصلا توانایی نداره؟ میدونین.امشب یکی از بچه های راهنمایی رو دیدم.اون جلو برو.من سرعتمو کم کردم منو نبینه .... اونجا خیلی فکر کردم.دیدم من وضع روحی و جسمی و شرایطم هیچ وقت مثل گذشته نمیشه.و خدا میدونست ...میدونست... اخه چراااااا.چرا همش عذاب بکشم؟اگه خدا توانایی همه چی رو داشت چرا اجازه داد دکتر عوضی دخالت بکنه؟وقتی میدونست این کثافت حقیر قراره اشتباه بکنه.وقتی میدونست بعدش بقیه هم داغون میشن...کلی مشکل روحی و جسمی واسم پیش امد من هیچ وقت هیچ وقت دیگه اگه خپد خدا بیاد بگگه من وجود دارم میگم اره هستی.اما ظالمی....ازت متنفرم.تو میدونستی من که بنده ات بودم به این وضع می افتم.اما هیچ کاری برام نکردی..... اصلا خدا رو دوست ندارم... بابام هم اومد خونه... من یه روز خیلی دختر پرحرف و.شادی بودم...اما الان.... مامانم هی گریه میکرد اونجا یا حسین دخترمو شاد کن.حرصصصصصم در اومد.گفتم من بمیرم شاد میشم...... من 21 سالمه ولی باورم نمیشه...من پیرتر از چیزی هستم که شناسنامه ام میگه.از نظر مشکلات اما از نظر زندگی کردن در حد 21 نیستم... کاش امشب بمیرم.من دیشب خواب دیدم از یه نردبان بالا میرم که ته نداره...خواهر کوچیکم میگه فیلم طبقه حساس دیدی توش از دکل بالا میرفت خوابشو دیدی ... تو این اتفاق هیچ.مصلحتی نبود.هیچییییی.هیچی صلاح تز از جسم ادم نیست.کجای دنیا ، کی خوشحاله از نقص جسمیش؟حالا به هر جایگاه و مقامی رسبده باشه ..ترجیح همه تن و جسم و روح سالمه... من از خود خدای شما جواب میخوام... یع ادم ابلهی میگفت دعا کنید اگه به صلاح باشه براپرده میشه.خب عوضی مگه نمیگین خود خدا چیزایی پیش میاره که به صلاح ماست؟پس دعل به صلاح باشه چه صیغه ایه؟بعدش مگه یکی برای سلامتیش دعا میکنه به صلاح نیست؟ بعددد چقدر اتفاقا مبفته که عقل سلیم میگه شرره...کحاش صلاحه؟ واقعا قبول کنید اگه خدا هست یا ظالمه.یا نقشی تو اداره دنیا نداره(چیزی که من دبیرستان معتقد بودم بعد گند کوچکی و رعیت نیل) ولی ممن ترجیح میدادم مث شما سرم سلامت باشه.جسمن عادی بمونه و تفکرم راجع به خخدا مث شما بمونه.... ادم به درماندگییی کامل میرسه وقتی میبینه دعا و اجابت هم دروغ و.کشک بود... نا امیدی کامل.. از همه کسایی که میگن خدا مهربونه متنفرررررررررم.انسانیت سرشون نمبیشه

ارامش برای من حرام بوددددد

از بچگی هزاران مشکل بود...دعواهای وحشتناک پدر مادرم..پدرم با کمربند میزد مادرمو به روانی...مادرم جیغجیغ ارامش نداشتیم.اما من هیچوقت به خدای عوضی گله نکردم. مشکل مالی داشتیم .کلی حسرت به دلم موند هیچی نگفتم مادرم خواهر بزرگ جنده رو دوست داشت یه طور واضوح میگفت ازت خوشم نمیاد.مرده شور ریختتو ببرن شیطان خواهر انگلم منو مسخره میکرد.کتک میزد... تو مدرسه اعتماد به نفس نداشتم... میگفتم همش میگذره..دخترک میگذره.تحمل کن.ان مع العسر یسری...تلاش میکردم.درسم خوب بود.با این حال و.وضع روحی افتضاح.تنها سرگرمیم درس بود.میگفتم درس میخونم سری تو سرا درمیارم.سخت میخوندم... دیگه این بلای غیرقابل جبران جسمی چی بود؟اونم دکتر گاووووووو دخالت کرد.انگل اشغار.گوه خورد.غلط کرد....لااقل بعدش مرد بود .انسان بود.اگه از عمد بود .اگه حواسش پرت شد ...بعدش انسان بود نمیذاشت عوارض بعدی و نقص های بعدی به وجد بیاد.گیر رعیت نیا نیفتیم... لعنتی.... این بود یسری؟این بود نتیجه صیر و شکرگزاری هام؟این بود،؟ جسمم،روحم ،ظاهرم،باطنم، اینده،سرنوشتم داغون شد...ارزوهام.رویاهام... لعنتی... الانم دیر نشده.کوچکی کارشو تموم کنه.عقده داشت از پاشاکلایی ها؟چاقو برداره بیاد منو بکشه...بیاد منو بکشه دیگه زجر کش نشم...عذاب نکشم خدا دوسم نداره.اگه دوست داشت یا جلو فکر دکترو میگرفت دخالت نکنه.یا از اول بچگی مث ادم می افرید نیاز به اصلاح و رفتن به دکتر نبود.یا الان منو.میکشت عذاب نکشم... لعنتییییییی... لعنتی بسه.بسه سالها گذشته.مساله روحی و طاهری نیست کنار بیام.با گذشت زمان عذابم بیشتر میشه.خسته شدم مگه چند سالمه؟چرا دککتر عوضی دخالت کرد؟چراااااچرا منو از حالت عادی خارج کرد؟چرا؟ چرا بعدش خدا نبود؟ ابوالفضل عباس.حسین.رقیه.فلان فلان...اینا میگفتن الله هست.پس کو؟کو؟خدا کو؟اصا چرا نبود تو زندگیم؟ من بچه بودم دوسش داشتم این چرا دوسم نداشت؟چرا؟

من واقعا نیتز به دلداری ندارم...

چند روز پیش..یکشنبه.گفتم دختره اومد مثلا منو از افسردگی در بیاره... همون ترم یک هم حس کرد میشه به من کمک کنه... خودش مشکلات خانوادگی داشته... مشکل اصلی منو نمیدونه.چون زیاد تو جمع نمیرم.وقتی هم میرم سرم پایینه...حرف نمیزنم.نگاه نمیکنم لعنت به کوچکی گفتم من مشکلم روحی نیست.. فکر کرد ظاهری! شروع کرد به تعریف بیجا!!! چقد کوته فکر..البته تقصیر خودش نیست.کسی تو سن من اینجور مشکلو ندازه.همه عادی هستن.... متنفرم... من خودم راهنمایی بودم مشورت روحی میدادم... لعنت به زندگی گوه گرفته ام. من دلداری..درددل نمیخوام..میخوام مث اول بشم.عذاب نکشم.ناقص نباشم.داغون نباشم.. کوچکی بیخود کرد دخالت کرد.عوضی.زندگی منو نابود کرد.جسم و روحم رو..سالها عمرم به بدبختی در حال گذره... احمق عوضی اشغال چرا خدای اشغال حواسش به من نبود،؟چرااااااا.مگه نمیدونست داغون میشم،؟اینهمه مشکل ظاهری بهم داد فقط روحم ، اعتماد به نفسم کم شد.ولی عذاب جسمی نمیکشیدم.درسمو ادامه میدادم.تنم سالم بود..شاکر بودم... لعنت به این زندگی

پزشک خوش خط

خوندین؟ یادمه پارسال بود فکر کنم یه نامه پزشک به داروخانه مشهور شد که نوشت مریض پول نداره داروخانه ازش پول نگیره بعدا با دکتر حساب کنه.گمونم شماره هم گذاشته بود..خیلی هم خوششششش خط بود خلاصه خبر ها نوشته همسر ایشون..مادربزرگ..مادر همسر ایشون با خوردن نذری مسموم به قرص برنج فوت شدند. من پلیس نیستم ولی واضحه از عمد بوده.. ببینید تو یه کیسه ده کیلویی برنج یه قرص میذارن.تموم...اگر اگر میخواست تاثیر اون یک قرص باشه تمامم افرادی که از نذری خوردن باید میمردن. مسلما فقط غذای این خانواده رو با قرص مسموم کردند.... چرا؟چرا؟ یه سری ربطش میدن به مساله سیاسی که دکتر و خانومش سال 88 جنبش سبز اینا بودن... هومممم میگن اگه به خلق خدا کمک کنی خدا جایی دستتو میگیره و کمکت میکنه..فکر نکنم اتفاق دیگه غر زنده ماندن خانواده برای دکتر مهم بوده باشه... هرکی زر بزنه که صلاح و حکمت بود.عمرشون به دنیا نبود.خدا خودش جان داده خودش گرفته...مردد باشه بیاد عزیزترین افرادش و بکشم مرگ خوبه واسه همسایه دیشب هم خواب اشفته دیدم.خواب دیدم تو یه دشت بزرگم یه تراکتور:| دنبالم کرد میخواست منو زیر بگیرخ.توش ندیدم کی بود..فکر کنم دکتر بی وجدان.دکتر پست و حقیر بود بعضی ها فامیلیشون عجیبببب به شخصیتشون میخوره..مث همین جناب دکتر پست و حقیر چقدررر صبح که پاشدم اعصابم خورد بود..چرا من با دیدن این خواب ها همون تو خوتب سکته نمیکنم؟داشتم فکر میکردم بعد کرگم چی میشه؟مثلا رعیت نیا و کوچکی چجوری میخوان از من مرده حلالیت بطلبن؟ 1 درصد احتمال بدن اخرت وجود داره. اقا من میخوام بمیرم :((((((((( کاش یه جور بشه دگتر منو بکشه...اعدام کنه. من از زندگی بیزارم.این زندگی سراسر رنج و زجر و غم به چه دردم میخوره،؟ چرا اگه خدا هست.سال 85 مواطبم نبود؟امداد غیبی میگن...چرا به من کمک نکرد... شدیدا میل دارم بمیرم. اگه غول چراغ جادو ثاشتم ..میگفتم یا منو با این اطلاعات که کوچکی اشتباه میکمه برگردون سال 85..یا منو بکش... اگه اولی قابل اجرا بود از خدام بود من حقم نبود اینجور زندگی کنم.دخترای لجن و بی شعور و نامهربان که همش اذیت میکردن دیگران رو در سلامت جسمی و زیبایی و..تو بهترین کشورهای دنیا دارن درس میخونن.زندگی میکنن من به همین ایران راضی بودم.ولی با جسم سالم.همون که سال 85 بودم... خیلی نامردیه.خیلییی نامردیه چزل دکتر باید دخالت میکرد؟چرا وقتی سرش شلوغ بود دخالت کرد؟چرا عکس و من رو ندید و اشتباته کرد؟چرا بغدش که فهمید موش شد هیچکار نکرد اشتباهش به قیمت نابودی جسم و روح من تموم شد اگه همونجا وجدان لجن بسته اش رو پاک میکرد و اعتراف میکرد من پیش یکی بهتر میرفتم نه رعیت نیا. اههه اصلا من بمیرم.اینجوری به نفع همه است. لعنت به من خیلی زندگی خوبی داشتم؟خیلی پولدار بودم؟خانواده خوبی داشتم؟ظاهر زیبایی اشتم؟چیییییی متنفرم از خدا.متنفرم. بعد سال 88 اصا نماز نمیخوندم.ازش متنفر شدم.همش عدالت دنیا رو کشک میدونستم.

تکیه پهنه کلا...

.... بچه بودم سه سالگی تشنج. کردم...نمیدونم چم بود.بردن منو بیمارستان امام بستری کردن انقد گریه کردم منو بردن بیرون.... خلاصه مادرم منو چهار پنج دکتر معروف برد.نتونستن بگن چمه نوار مغز اینا میخواستن.مادرم همونجا گفت یا تکیه پهنه کلا :| اگه بچم خوب بشه من بچمو میارم سه شب بخوابه و.فلان ..بیمه تو میکنم.ماهی فلان پول میدم.... خلاصه فرداش شد داشتنن میبردن عکس و.نوار اینا بگیرن تو راه دکتر صفار
ادامه نوشته

محرم

مامانم یه سری چیز خرید نذری بده بیرون...یه سری داد به من گفت ببر بین بچه ها پخش کن رقیه حاجتتو میده.گفتم جدی؟یعنی میکشه منو؟ رفت..دست خواهرمو گرفت رفت تکیه... سال 92 من ساده لوح حرف خواهرمو.گوش دادم..میگفت اجی تو اینترنت خوندم یه روش دارن روش ازمایش میکنن میشه یکم مث روز اول بشی...گفت دعا کنیم زود زود میاد.گفت نوشته بود تا هفت سال بعد (زمان انتشار خبر سال 87 بود...) میگفت اجی دعا کنیم زودبیاد... من مث منگها دست مامانمو میگرفتم میرفتم تکیه ها.امامزاده ها دعا...یه مفاتیح خریدم..انواعععع دعا هارو خوندم..دعای مقاتل که گفت حاجت نگرفتین لعنتم کنید..لعنت بهش...و.... چرا؟مگه درمان نقص به صلاح نبود؟من عادی بود .حالا دکتر خطا کرد..قرار بود اگه روش درمانی باشه مث اول بشم کلی خرج و درد باشه.کلی زمانبر...من گفتم به درک.همه رو تحمل خواهم کرد...اما نشد.نشد وضعم روز به روز بدتر شد..عذاب غیرقابل تحملتر..جوونیم رفت.همین. چقدرررر اونسال میرفتم انواع دعاها نمازها..تو امامزاده یحیی ساری ..انقدررر رفتم همه خادما و...منو میشناختن... حالا مرگم رو میخوام.الان اینم نمیدن؟لعنتی ها چرا من همش عذاب بکشم؟چراااا.چرا جسم من نابود باشه؟چرا دکتر رو من اشتباه کنه؟چراا؟چرا من انواع نقص ظاهری و.کمبود ژنتیکی داشته باشمظ؟ خدا خودش نقص کمیاب ژنتیکی داد .چرا مواظبم نبود؟چرااااااا...چیزی که من از بچگی روش حساس بودم.مراقب بودم... لعنت به من.کاش بمیرم. امشب مادرم زار زد بیا..گفتم من واقعا دیگه اعتقادی ندارم.معجزه (چیز رایج تو ذهن مردم) مال اونی هست که فلجه.قطع نخاعه.سرطان داره.ام اس داره...نه من که به این روز افتادم... من مرده ام.من جنازه ام...کاش مرگ واقهیم برسه... دلم میخواست مث همه عادی بمونم.مث خودم...چراااااااا... رویاهام نابود شد.چرا.چرا.

...همه رفتن بیرون...وتنهای تنها مانده ام

لعنت به دکتر بی وجدان. لعنت بهش که زندگی..جوونی..امید..شادی..روح..جسم..همه چی رو ازم گرفت مرگم برسه فقط..من فقط مرگ میخوام.... کاش بمیرم زودتر...اگه دعا مستجاب میشه دعا کنید بمیرم.انگلا شما که میاین شعار میدین زندگی کن! چی میدونین از من؟جای من نبودید..میاین فلان ادم رو مثال میزنید که مادرزاد مشکل داشت..خب؟مادرزاد با مشکلش کنار اومد ارزوهاشو مطابق با اون کرد..مثلا اگه پا نداشت ارزو نکرد فوتبالیست بشه و در راهش تلاش نکرد. من تا سن 11 و بعد تر(کمی) عادی بودم... اینکه حادثه رخ بده ادم میره پی جبرانش.. اما در مورد من...بعدش رعیت نیا ول کرد به حال خودم.هیچیییی نگفت.نگفت ...که من فمرای احنقانه به سرم بزنه.که مامانم همون زمان بگه تو خنگی دکتر درست میگه... بی رحم..دکتر بی رحم...دوتاشون با بی رحنی نابودم کردند... یکی یه جا گفت خدا سرشون میاره..که چی؟که چی؟مگه دلم رو شکوندن که دلم خنوک بشه نثلا مث بویشتر شما... من کم مشکل داشتم؟دیگه اشتباه کوچکی چه بلایی بود خداتون سرم اورد؟خوشش نمیومد داشتم با مشکلات روحی میجنگیذم؟هان؟اینکه داشتم تلاش میکردم برای اینده...وقتی میدونست این مشکل زندگی و جسممو نابود میکنه چرا گذاشت پیش بیاد؟چراااا الان من با هیچییی شاد نمیشم.مهمترین چیز ادم جسمشه...جسممو دکتر بی شرف به زور ناقص کرد بعدم..... لعنت به من مرگ به من... مرگ به من.. فکر کنید من تو سه سال راهنمایی شبها با رویای گرفتن مدرک دکنرا میخوابیدم..کلی رویای دیگه...اینکه تو دانشگاه فعال میشم .نه مث مدرسه که واسه مشکل جوش و بینی و...مسخره ام میکردن اجازه هیچ کار نمیدادن... دکتر لعنتی... لعنتی... من رو کشت.من رو سال 85 کشت.جسدم سال 88 و 92 کشف شد من رو نابود کرد من سالهاست غمگینم.سالهاست اشک میریزم.سالهاست دخترک شاد و دلقک خونه نیستم.دخترک قوی و شجاع و جسور قدیم نیستم..دخترک پر از رویا و ارزوی سابق نیستم... من متنفرم از خدا.هوامو نداشت.نداشت.نداشت.... امشب همتون میرین برای حسین گریه میکنید..عزاداری کوچکی قبول نیست..حق الناس گردنشه...زندگی منو نابود کرد.به طرز وحشتناکی...کاش اینجا بودین از همسایه ها میپرسیدین این چند سال خونمون چیی بود...جهنممممممم کاش بپیرم.مرگ ارامش منه...مرگ میخوام یا نه میتونین معجزه کنید بشم همون دخترک سال 85... عذاب بسه...امتحان بیماری بود ...کم مریض شدم؟گم بیماری داشتم؟مشکل تنفسی داشتم اجازه نمیداد تو مدرسه مث بقیه بدوم..نمیدونم تنفسی بود یا ضضعف بدنی..سو تغذیه....کمبود کلسیم ویتامین د و ب از نوع شدیدش...که مشکلاتی پیش اورد...تشنج تو سه سالگی...خون ثماغ شدن تو مدرسه...در رفتن دس و پام دو سه بار..یه بارش قبل اردو رفتن بود... همون نقص ژنتیکی لعنتی که نادره...که کوچکی کورشده تو عکس ندید.در حالی که واضح بود.اون عوضی کار خودشو کرد.کاری که با کسایی که کمبود ندارن میکرد..و اشتباه شد... اصا دخالت نمیکرد..حالا گرد حواس اشغالشو جمع میکرد..نکرد؟بعدش فهمید چرا موش شد؟چرا؟چرا همون زمان لال شد؟ کاش بمیرم............ پست بعد درباره محرم 92 هست

دعا

یه. سری خنگن..دعاهای عادی میکنن میگن وووی خدا مهربونه دعامو براورده کرد..از اتفاقت عادی زندگی به نام معجزه یاد میکنن یه سری احمق بی سواد(سواد منظور مطالعه هست نه مدرک همشون مدرک دارن ولی اطلاعات نه.) مثلا شوهرش کار پیدا میکنه...زنه باردار میشه بعد مدت ها نازایی...خوب اینا کجاش معجزه است؟.اصا دعا نمیکردید هم میشد..چقد ادم بی دین نشون بدم کار و بارشون جوره؟ لابد میگین اونا خدا هواشونو داره و فلان!!! چقدر گول میزنین خودتونو؟ اقا میگین خدا تواناست درسته؟میگین هیچ غیرممکنی برای خدا وجود نداره؟به طوری که امام زمان الاان حدود هزار ساله زنده است :|||||||| خببببب ..بگین یه مستجاب الدعوه که دعاهای خیرش براورده میشه دعا کنه مثلا مثلا. .یکی که چشم نداره مثل امنه بهرامی(مثاله ها!!) چشمش مجدد رسد کنه!:/ میشه؟این معجزه است...معجزه یعنی اتفاقی خرق عادت.یعنی من و تو و تو زندگی عادی نشه اتفاق بیفته... نابینا ..ناشنوا..فلج..شفا میگیرن.واسه ایمان و انرژی هست نه خدا!!!! اتفاقای دنیا داره پیش میره.خودش. الان من میتونم بیام خونه رو خراب کنم.اراده خدا میتونه جلومو بگیره؟تونست جلوی کوچکی رو بگیره سال 85 یه دختر بچه 11 ساله رو بدبخت نکنه؟........ اگه واقعا خدا قادر و تواناست چرا جلوشو نگرفت؟یعنی منو دوست نداره؟به عذاب و رنج من راضیه؟ اگه قادره باید دعای مستجاب الدعوه رو براورده کنه...زودددددددددددد میخ داغ میکنن رو بدن بجه مینویسن الله,! الله با این قدرتش کجا بود؟کجاااا بود وقتی دکتر خودسر خواست دخالت کنه لعنتیییی