دیشب ازش پروسیدم.مامان شما چرا پسر میخواستین؟بابا چرا پسر میخواست؟مگه بچه عروسکه؟مگه دوست داشتنیه؟وقتی شرایط روحی اخلاقی بابا و خودت بد بود چرا بچه اوردین؟گفتم چرا دیدین من پسر نیستم منو نذاشتین سر راه پدربزرگ مادریم هم مثل گوسفند بچه اورد...پسرش(داییم) بهش گفت بقیه شماتتش کردند.. حق داشت.ادم عاقل باشه یه کم مغز داشته باشه میفهمه وقتی شرایط مالی اوکی نیست بچه اوردن اشتباهه... چرا هفت هشت تا بچه اورد! حتی یکی هم زیاد بود برا اون اقا. پدرم دقیقا مث پدربزرگم.ساده لوح و زودباور... من اگه مشکلاتم در همین حد بی پولی.دعواهای وحشتناک پدر و مادر ..شما میفهمید یه دختر هفت سال پدرش بره مادرشو با چاقو دنبال کنه یعنی چی؟ کمربند بگیره در اتاق رو ببنده تو نبینی چی میگذره فقط صدای فریاد مادرت رو بشنوب..کبود بشه زیر چشم مادرت.دستاش.کمرش...بری پیشش نازش کنی مامان گریه نکن... هیچکدوم از اعضای خانواده مامانم نبودن انسانیت به خرج بدن بگن چیه؟داداشاشش... البته داداش کوچیکه خیلی تلاش میکرد..یادمه چندباررررر با مادرم حرف میزد.مثل من که حرف میزدم..چندبار دوست دکترش رو اورد خونمون حرف زد... اما یادش رفت اول باید با پدرم صحبت کنه مامانم به وضوح من رو دوست نداشت..بارها ازش پرسیدم گفت اره دوست ندارم ...چقدر من له میشدم... خواهرم گریه میمرد میرفت نازش میکرد بوسش میکرد.همون خواهر اشغال نجس که همش من رو عذاب میداد.... من رو تا قبل سال 93 اصلا اصلا بغل یا بوس نمیکرد هیچ.کلمه محبت امیز نمیگفت.همش به اون میگفت فلانی جان....به من نه.دخترک خالی.... تو دعواها بدون شنبگیدن ماجرا طرف اون هرزه رو میگرفت. حتی وقتی اون کثافت زد دماغ تازه عمل شده رو شکوند گفت حقت بود میخواستی با سر و صداهات اذیت نکنی خواهرتو!!!!!!!!!!!!!! به خود دختره گفتم میگه میخواستم ساکتت کنم.میگم ساکت شدم؟از درد به خودم میثیچیدم...دماغ تازه عمل شده ام خورد شد ..جنده چرا؟چون میگفتم لعنت به کوچکی لعنت به تو فلانی(خواهرم) لعنت به رعیت نیا... من تنها بودم همیشه. به خاطر چی؟چون اون جنده خواهرم بود.چون اون حرمله منو عذاب میداد.. حتی خاله کثافت بیشعورم بارها جلو من هی ازون تعریف میکرد...پوستش جوش نثاشت جلو من از که جوش داشت از صافی و.خوشرنگیش گفت.بعد اومدیم خونه .دختره مسخره ام کرد من خودم اذیت میشدم...اون موقع نماز میخوندم..اول راهنمایی اخراش..رو پیشونیم پر از جوش بود..به مهر میخورد اونا که چرکی بود باز میشدن مهر خونی میشد :( گفتم خدا نمازم نمیذاری بخونم؟ به مادرم گفتم منو یه بار برد یه دکتر عمومیدر حالی که اون جنده رو برد واسه ریزش مو متخصص خوب! که الان فوت شده البته. واسه قارچی بودن زیر چونه! برد..واسه یه جوش زیر پلک پایینش برد پیش دکتر گلپور معروف.... یه بار دیگه منو برد.پیش متخصص .داروش خیلی خوب بود.گفت شیس ماه دیگه بیا نبرد... اول دبیرستان گفتم مامان من زانوهام از هم فاصله داره معلم ورزش گفت..گفت چیزی نیست سوم دبیرستان از درد استخوان به زور بردمش ارتوپد بعد غدد....کمبود کلسیم و.ویتامین دی شدید... بدبختی اینه تو اکثر موارد من میدونستم...بعد قضیه رعیت نیا.گفتم مامان این نکرد هیچ بدتر کرد(در واقع مقصر اولیه کوچکی بود) گفت نه! چطور مال این/خواهرم) رو درست کرد؟ هرپدر دیگه ای بود میرفت دکتر کوچکی رو همان زمان جرش میداد..دفترچه مدرکمون بود.جلوی حقارت حاشاگریش... ااما پدرم مث همیشه سرشو انداخت پایین باورتون میشه من تو.کل دوران زندگی از اول تا الان شاید حتی روز سه دقیقه هم با پدرم حرف نمیزدم؟ پدرم می اومد خونه بالش بر میداشت میرفت میخوابید... اینها همه مسایل سخت روحی بود..بماند که چقدر خودم از کم پولی که نشد نقاشی کلاس برم(معلم دوم دبستان گفت استعدادت عالیه معلم اول راهنمایی همچنین..خودمم میدونستم) کلاس زبان نرفتم... از یه مقطعی به بعد پول دستمون اومد که بدردم نمیخورد.البته کمتوجهی بود بیشتر.چون اون خواهربزرگ اشغال کافی بود اراده کنه... هیچ.کلاس نرفتم گفتم همشششش به درک دخترک..تو تنت سالمه.نذار این چیزا حسرت بشه برات...درسم رو سخت میخوندم.با وجود سروصدای خونه.. میرفتم تو حموم درو میبستم زبتن و ادبیات میخوندم با گریه...یادم نمیره. اما همین جسم هم نذاشتن سالم بمونه.... خدای بی شعور این بود مزد صبر و ارامش من؟مزد شکرگزاریم؟ مگه نمیدونست این اتفاق زندگی اشفته من رو اشفته تر میکنه؟چرا جلو دستای دکتر رو نگرفت؟چرا بعدش اگاه نکرد؟ طرف تو بیمارستان حالش خوب میشه میگن خداراشکر! خدا باعثه دکتر وسیله است.... اگه همون سال کوچکی دست از خباثت بر میداشت.کینه از پاشاکلایی ها نداشت...عقده ای نبود..اینهمه عذاب جسمی و نقص برام نبود... من مث همه شما عادی بودم.مثل همه ادمها. همش میگفتم 18 سالم بشه دماغ وحشتناکم رو عمل میکنم .جوشام هم خوب میشه...معمولی میشم.دیگه ظاهرم هم معمولی عادی میشه. اما الان جسمم+ظاهرم داغون شده.. من حقم بود با اون همه بلا حداقل حداقل جسمم سالم بمونه همه مشکلاتی دارن.اما نه به اندازه من.من کور نیستم تو دانشگاه چندهزارنفری میبینم.حداقل چسمون سالمه مث ادم..... هیچکس دچار دو اشتباه پشت هم دکترا نمیشه... هنوز منتظرم مستجاب الدعوه ای پیدا بشه:))))))))))))) اینجوری به وجود خدا ایمان میارم. نه مث شما احمقا با روند زندگی عادی! طرف بعد 4 سال دوا درمون باردار شده میگه بالاخره دعاهام جواب داد! دعا میخواست جوابگو باشه مینشستی خونه دعا میکردی...